كوچيك بودم

رفته بوديم جايي:

حمام فين كاشان

تا رسيديم به باغ

دست مامانو رها كردم

دويدم سمت جوي وسط باغ

سمت حمام

خم شدم توي جوي

و شروع كردم توي جوي دنبال چيزي گشتن

كنار جوي راه مي رفتم

و نگاه جست و جو گرانه م رو به كف جوي

پرتاب مي كردم

مامان اومد پرسيد:

دنبال چي مي گردي؟

انتظار داشت "پولم" يا "اسباب بازي م" يا چيزي تو اين مايه ها جواب باشه

اما جواب دادم:

دنبال خون آقاهه...

همه زدند زير خنده

دستمو گرفتند و بلندم كردند

و اين حركت براي سال ها سوژه بود

و اون خون رو هيچ وقت پيدا نكردم...