يادم مياد...
كوچيك بودم
رفته بوديم جايي:
حمام فين كاشان
تا رسيديم به باغ
دست مامانو رها كردم
دويدم سمت جوي وسط باغ
سمت حمام
خم شدم توي جوي
و شروع كردم توي جوي دنبال چيزي گشتن
كنار جوي راه مي رفتم
و نگاه جست و جو گرانه م رو به كف جوي
پرتاب مي كردم
مامان اومد پرسيد:
دنبال چي مي گردي؟
انتظار داشت "پولم" يا "اسباب بازي م" يا چيزي تو اين مايه ها جواب باشه
اما جواب دادم:
دنبال خون آقاهه...
همه زدند زير خنده
دستمو گرفتند و بلندم كردند
و اين حركت براي سال ها سوژه بود
و اون خون رو هيچ وقت پيدا نكردم...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۸ ساعت 22:3 توسط shoa
|