امروز ادامه ي شروعي است. امروز خود شروعي است. امروز، نه ديگر، امشب، ادامه ي روندي است طاقت فرسا. براي فشرده شدن. براي ذخيره كردن. براي زيباتر شدن. براي انجام دادن آنچه مدت هاست انجام نشده...
اين نوشته در حكم شروعي دوباره ست.
يك ماه ننوشتم، چون افكارام رو شايسته ي تو نمي ديدم. فكر مي كردم تو، چشم تو، ذهن تو و زمان تو ارزش خيلي بيشتري دارند. پس نمي خواستم ذهن ناآرام-ام رو بر ذهن زيباي تو عرضه كنم.
امروز نوشتم. روزهاست براي نوشتن هدف داشته ام. اما خودم رو بيش از حد مشغول كرده بودم. ديگه فرصت و دليلي براي نوشتن باقي نمي موند. نوشته اي از آب در نميومد كه خالص باشه. شوق داشته باشه. پر از عشق باشه. و براي آن چه بزرگ هست به وجود بياد.
از اين كه جلوي خودم رو بگيرم و ننويسم خسته شده ام.
دوست دارم آماس كنم. آماس كني. آماس كنند. و در نهايت.. آماس كنيم. اين رو درباره ذهن گفتم.
امروز به اين فكر مي كرم: "شادي واقعي من در گرو چه چيز يا چيزهايي ست؟" امروز و روزهاي قبل به خيلي چيزها فكر مي كردم و مي كنم.غرق نمي شم. اما...
اما به دنبال يك شادي صد در صد خالص و ناب-ام.
به دنبال اينم كه ذهنم رو عادت بدم به "هرروز سرشار شدن".
به دنبال آفرينش ام. آفرينشي با "عشق".
................................................
پي نوشت:
- در سخت ترين شرايط هم، با تمام وجود به زندگي عشق مي ورزم.
- اگه آدما می دونستن لبخند یک کودک يك ماهه چه تاثیری بر كائنات می گذاره، بی شک در خودشون با عشقي سرشار تغییرات اساسی پدید می آوردن و بهتر و با كيفيت تر مي شدن. يك انسان با كيفيت!
- هر روز براي دوستانت هديه اي داشته باش. هديه ات رو اين چنين آرزو مي كنم:
نشانه اي از زندگي برتر و زيباتر
