چشم ها را بايد شست. خيلي اساسي بايد شست
تا كي؟
دوست دارم بدونم تا
كي؟
كي مي خواي دست از
اين يك دندگي ها و لجبازي هات برداري؟ كي مي خواي زندگي بر مبناي سوءتفاهم، بي
اعتقادي، باري به هر جهتي.... رو كنار بگذاري؟ اعتقاد داشته باشي؟ اعتقادي كه اگه
لازم باشه جون ات رو هم پاش بدي؟
وقتش نرسيده؟
ببين! واقعيت چيزي ست
فراتر از اين! اين راهش نيست. اين راهي نيست كه بتونه تو رو به آن چه كه مي خواي
برسونه.
زندگي بي هدف بي انگيزه پر از گمان رو رها كن. تو حق داري كه فكر كني. "ف ك
ر" تو حق داري جسارت داشته باشي و شجاعت
به خرج بدي. "ج س ا ر ت"
اين شيوه چيزي
نيست كه بتونه تو رو نشون بده. تو رو سيراب كنه.
شايد وقتشه. ديگه
وقتشه كه در مورد آن چه هستي، انجام مي دي، و هرچيزي كه در مورد تو وجود داره كمي "فكر"
كني.
همه چيز تيره ست؟ يا همه چيز شفاف؟ هميشه بذله گو؟ يا هميشه غمگين؟
انتخاب با توست.
زمان اونه كه قطعه هاي
به درد نخور وجود ات رو كنار بگذاري! خودت باشي. رها. وقتش رسيده كه هر لحظه جوابي
براي اين سوال داشته باشي: "چرا اين كار رو انجام مي دم؟"
زمان اون رسيده كه
ارزش تك تك ذره هاي زمان رو بدوني. ذره هاي عمر. يه كم به جلوتر، دورتر نگاهي كني.
مي دونم باور داري.
مي دونم مي دوني همه ي اينارو. مي دونم. من اين ها رو مي دونم.
اما
دوست دارم بلندتر بگم
خيلي بلندتر بگم
" چشم ها را بايد شست....
يا اين كه
يك عمر
اشك هاي حسرت اين لحظه ها رو
از گونه ها شست..."
انتخاب با توست.
تمام.
از
جان نوشتم.